![]() |
![]() |
|
| اینجا کویت است.........صدای ما را از دانشگاه کردستان رشته معدن میشنوید. |
|
Often we forget we haven't live enough. That there are so many
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 17:26 توسط جواد جوانبخت |
|
|
مراحل چهارگانه آماده سازي يك تحقيق يا پروژه دانشگاهی به شرح زیر است:
1- CTRL + A 2- CTRL + C 3- CTRL + V 4- CTRL + P منبع: عصر ایران |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 10:39 توسط ehs@n |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 17:15 توسط جواد جوانبخت |
|
|
عید سعید قربان مبارک!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم آذر 1388ساعت 14:12 توسط ehs@n |
|
|
يك مرد دهاتي از ده خودش به شهر ميرفت تا جنسها و چيزهايي كه لازم دارد
بخرد براي اينكه پاييز به آخرهايش رسيده بود و محصولش را فروخته بود و پول
و پله فراواني همراه داشت از قضا دزدي در كمينش بود و ميخواست به او
دستبردي بزند. مرد سادهدل، همين كه چند فرسخي از آبادي دور شد، دزد، خودش
را به او رساند و يك مشت خاك پاشيد تو چشمش و دست كرد به چماق و با تهديد
و كتككاري، كت و بغل او را بست و انداختش يك گوشه و شروع كرد به جمع و
جور كردن اثاث و اسباب و پول و پله او.
اما تا اين كارها را كرد مدتي گذشت. همين كه خواست خرو خور و بار و
بنه او را بردارد و برود ديد چند نفر با هم از دور با بار و بنه ميآيند و
تا چند دقيقه ديگر نزديك ميشوند. دزد حيلهگر تا اين جماعت را ديد فوري
نقشهاش را عوض كرد و صاحب مال را با همان كت و كول بسته سوار الاغ كرد و
راه افتاد. مرد صاحب مال، همين كه از دور چشمش به آنها افتاد بنا كرد به
داد و فرياد و استغاثه كردن كه: «اي مردم! به دادم برسيد، اين دزد
خدانشناس كت و كول منو بسته و ميخواد پول و پله و بار و بنه منو ببره»
دزد زيرك كه در كار خودش استاد بود بياينكه خودش را ببازد و دست و پايش
را گم بكند، همانطور كه با كمال متانت و ملايمت، الاغش را هين ميكرد و
ميرفت، هرچه صاحب مال فرياد ميكرد، او فقط جواب ميداد: «خدا كنه تو خوب
بشي، بيذا مام دز باشيم!»
صاحب مال هر دفعه كه اين حرف را ميشنيد بيشتر آتشي ميشد و شروع
ميكرد به داد و فرياد كردن و بد و بيراه گفتن: «ناخوش خودتي، ديوونه
خودتي تو دزدي». خلاصه هرچه صاحب مال تقلا ميكرد، آقا دزده درعوض مثل
اينكه هيچ اتفاقي نيفتاده، با ملايمت و مهرباني قربون صدقه او ميرفت، مرد
گرفتار همين كه ديد آن چند نفر دارند نزديكتر ميشوند تقلا و جنب و جوشش
را بيشتر كرد و باز فرياد زد: «اي مردم! به دادم برسيد اين نامسلمون دزده،
دست و پاي منو با طناب بسته بود و ميخواس مال و منال منو ببره كه شما
رسيديد، از دور تا چشمش به شما افتاد منو با كت و كول بسته گذاشت روي الاغ
كه شما رو گول بزنه». ولي دزد عاقل خيلي آرام و بياعتنا، طرف را روي الاغ
نگه داشته بود و حيوان را ميراند. عاقبت دو دسته به هم رسيدند و آن جماعت
ايستادند تا ببينند چه خبر است؟ وقتي خوب نزديك شدند ديدند آنكه پياده
است، در جواب فحشهاي آنكه سوار است، با قيافه غمزده و حالت افسرده فقط
ميگويد: «برادرجون، خدا كنه تو خوب بشي بيذا مام دزد باشيم» باز مرد سادهلوح شروع كرد به داد و فرياد و همان حرفها را تكرار كرد ولي دزد زيرك بياينكه خودش را ببازد رو كرد به جمعيت و گفت: «وال لاچي بگم، نميدونم چطور شده كه اين مصيبت به سر ما اومده؟ نميدونم ما چه گناهي كرده بوديم كه همچي بلايي به سرمون اومد؟ وئي جوري بايد تقاص پس بديم» بعد درحالي كه با سر به مرد دهاتي اشاره ميكرد و او را نشان ميداد گفت: «برادرمه، چند ماهه حالش بد شده و زده به سرش، پدر و مادرمون حالا سپردنش به من كه ببرمش شهر پيش حكيم بلكه خدا كنه خوب بشه». مرد دهاتي ديگر حسابي از كوره در رفت و راست راستي ديوانه شد و بياختيار جوري اوقاتش تلخ شد كه از ته جگر فرياد ميزد و تقلا ميكرد و قسم و آيه ميخورد كه ديوانه نيست و با او نسبتي ندارد و او دزد است... اما دزد ناقلا بهطوري خودش را به موش مردگي و حق به جانبي زد و جوري ريخت و قيافه يك برادر دلسوز گرفت كه آن چند نفر باور كردند و نگاهي به هم انداختند و به علامت اينكه از دستشان كاري برنميآيد راه افتادند ـ يكيشان هم كه دلش بيشتر سوخته بود گفت: «خدا شفاش بده!» و رد شدند. دهاتي بنده خدا هرچه قسم پير و پيغمبر خورد و جوش و جلا زد اثري نكرد و آن چند نفر راهشان را گرفتند و رفتند.
دزد ناقلا هم، هي به برادر كذايي دعا ميكرد و دلداري ميداد و
آرامآرام پيش ميرفت تا حضرات، از نظر دور شدند. همين كه مطمئن شد آن چند
نفر رفتند و اثري ازشان نيست صاحب مال بينوا را با دست و پاي بسته از روي
الاغ پايين انداخت و راهش را كشيد و بار و بنه بابا را برد. اين مثل از آن
وقت به يادگار مانده كه ميگويند: «خدا كنه تو خوب بشي بيذا مام دزد
باشيم».
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 15:24 توسط محمد عباسی |
|
|
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد راهی نروم که بیراه باشد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را یادم باشد که روز و روزگار خوش است همه چیز رو به راه و بر وفق مراد است و خوب تنها، تنها دل ما دل نیست... آره یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم و بروی سیاهی نور بپاشم یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم و از آسمان درس پاک زیستن یادم باشد خدا من را برای خوب بودن خلق كرده یادم باشد سنگ خیلی تنهاست باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم، مبادا دل تنگش بشکند یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان یادم باشد زندگی را دوست دارم یادم باشد هرگاه ارزش زندگی از یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه میرود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق میبارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد یادم باشد معجزه ی قاصدک ها را باور داشته باشم یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم یادم باشد از بچه ها می توان خیلی چیزها آموخت یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم یادم باشد زمان بهترین استاد است یادم باشد با کسی آنقدر صمیمی نشوم، شاید روزی دشمنم شود یادم باشد با کسی دشمنی نکنم، شاید روزی دوستم شود یادم باشد قلب کسی را نشکنم یادم باشد اگه به کسی عشق ورزیدم، عشقم پاک باشد، مثل زلال آب یا آسمان بی ابر صحرا، بزرگ و زیبا و وسیع یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد یادم باشد پل های پشت سرم را ویران نکنم یادم باشد بخاطر احساسم، مزاحم احساس کسی نشوم یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که ارزش هر کس بسته به شخصیتش تعیین میشود یادم باشد زندگی همیشه جذاب است حتی اگر تنها یک روز با مرگ فاصله داشته باشیم یادم باشد امید کسی را از او نگیرم، شاید تنها چیزی است که دارد یادم باشد که عشق کیمیای زندگی ست یادم باشد که آدمها همه ارزشمندند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات يادم باشد خواهم مرد روزي يادم باشد...
امروز یکی از بچه ها یکی از آهنگهای مرحوم عبدالهی رو گذاشته بود، آهنگ با دیکلمه قسمت اول متن بالا شروع میشه(داونلود دیکلمه)، نمی خوام قشنگیه این متن رو با حرفام کم کنم، ولی من خودم بعضی وقتا یادم میره، همه مون بعضی وقتا یادمون میره، که کی هستیم، که به خودمون قول دادیم کی باشیم... سعی کنیم هیچ وقت یادمون نره... یادم باشد وقتی بنزین میزنم کارت سوختم رو تو دستگاه جا نزارم! (ببخشید این یکی شوخی بود! با آرزوی موفقیت برای همه تون! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 19:14 توسط ehs@n |
|
|
عکس زیر صحنه هایی از یک فیلم بسیار جذاب و زیبای هندیه!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 19:21 توسط ehs@n |
|
|
چند روز پیش یکی از بیشترین سرچ هایی که با گوگل انجام شد، سرچ عبارت "white people stole my car" بود! ولی اینبار از بخت بدش پیشنهادی که داد باعث شد که کلی صدای سیاه پوستا و البته مخالفین پروپا قرص نژاد پرستی در بیاد!!! البته الان گوگل این مسئله رو برطرف کرده و اگه الان برید امتحان کنید میبیند که دیگه هیچی رو پیشنهاد نمیده! مثل اینکه بدجور بهش برخورده! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 19:11 توسط ehs@n |
|
|
آه برادر کجایی؟ فیلمی کمدی، ساخته برادران کوئن و محصول سال ۲۰۰۰ آمریکاست، این فیلم برداشت آزادی از کتاب اودیسه ی هومر است(البته میشه گفت یک برداشت کاملا آزاد چون خودم تا نقد فیلم رو نخوندم به این نکته پی نبردم!). پنی که در فیلم نقش همسر اورِت(جورج کلونی) را بازی می کنه، شبیه شخصیت پنه لوپه و شخصیت اورت هم مثل اولیس در کتاب اودیسه است. سه دختری که در رودخانهٔ کنار جاده، قهرمانهای فیلم، اورت، دلمار و پیت را وسوسه میکنند، اشاره به خواهران سیرن در ادیسه ی هومر دارند. بیگ دن تیگ، با بازیه جان گودمن مثل غول یک چشم ادیسه، یک چشم داره و سر راه قهرمانان فیلم قرار میگیره که اشاره به سایکلوپ (غول یک چشم) در داستان اودیسه است. فیلم با فرار سه زندانی بهم زنجیر شده شروع میشه، اورت می فهمه که همسرش داره با مرد دیگه ای ازدواج می کنه و بهمین خاطر دو زندانی دیگه رو که بهش زنجیر شده اند، با ادعای وجود یک گنج، برای فرار راضی می کنه! و......... (بقیه اش رو نمیگم خودتون ببینید، مطمئن باشید ارزش یه بار دیدن رو داره!) جوایز: جایزه بهترین آلبوم موسیقی فیلم، جایزه Grammy در سال ۲۰۰۱
نامزد دریافت نخل طلایی در جشنواره کن سال ۲۰۰۰
یکی از نکات مثبت و برجسته فیلم موسیقی متن فیلمه، که ارتباط پایاپای و مستقیمی با صحنه های فلسفی فیلم داره و کاملا احساسات بیننده رو به خودش جذب می کنه! یکی از این موسیقی های بسیار قشنگ، آهنگ "مرد همیشه غمیگن" که می تونید اون رو از لینک زیر داونلود کنید. کسانی که این فیلم رو دیده باشن از این آهنگ خیلی لذت خواهند برد! داونلود: Man of constant sorrow.mp3 (In constant sorrow through his days) شاد و موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 3:26 توسط ehs@n |
|
|
رییس یک کارخانه بزرگ ایرانی معاون خود را احضار و به او می گوید: “روز
دوشنبه، حدود ساعت ۷ غروب، ستاره دنباله دار هالی دیده خواهد شد. نظر به اینکه چنین پدیده ای هر ۷۸ سال یکبار تکرار می شود، به همه کارگران ابلاغ کنید که قبل از ساعت ۷، با بسر داشتن کلاه ایمنی، در حیاط کارخانه حضور یابند تا توضیحات لازم داده شود. درصورت بارندگی مشاهده هالی با چشم عریان (غیر مسلح) ممکن نیست وبهمین خاطرکارگران را به سالن نهارخوری هدایت کنید تا از طریق نمایش فیلم با این پدیده شگفت آشنا شوند”. معاون خطاب به مدیر تولید : “بنا بدستور جناب آقای رییس، ستاره دنباله دار هالو روز دوشنبه بالای کارخانه طلوع خواهد کرد. در صورت ریزش باران، کلیه کارگران را با کلاه ایمنی به سالن نهار خوری ببرید تا فیلم مستندی را درباره این نمایش عجیب که هر ۷۸ سال یکبار در برابر چشمان عریان اتفاق می افتد، تماشا کنند”. مدیر تولید خطاب به ناظر: “بنا بدرخواست آقای معاون، قرار است یک آدم ۷۸ ساله هالو با کلاه ایمنی و بدن عریان در نهارخوری کارخانه فیلم مستندی درباره امنیت در روزهای بارانی نمایش دهد”. ناظر خطاب به سرکارگر: “همه کارگران بایستی روز دوشنبه ساعت ۷ لخت و عریان در حیاط کارخانه جمع شوند و به آهنگ بارون بارونه گوش کنن”. سرکارگر خطاب به کارگران:”آقای رییس روز دوشنبه ۷۸ سالش میشود و قرار است در حیاط کارخانه و سالن نهار خوری بزن و بکوب راه بیفته و گروه هالو پشمالو برنامه اجرا کنه.هرکس مایل بود میتونه برهنه بیاد ولی کلاه ایمنی لازمه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 18:19 توسط محمد عباسی |
|
|
این عکس که اسمش Green-Eyed Gecko است به عنوان عکس برتر ماه اکتبر در سایت National Geographic انتخاب شده! این عکس برای مسابقه بین المللی عکس ۲۰۰۹ ارائه شده که هر ساله نشنال ژئوگرافی برگذار می کنه
PHOTO OF THE MONTH by Anke Seidlitz, 2009 International Photo Contest
یه چیز کاملا بی اهمیت رو یادم رفت بگم، برای شرکت در این مسابقه باید ۲۲ دلار ورودی بدید، البته برای هر عکس!!! موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 22:7 توسط ehs@n |
|
|
سلام، یکی از دوستام این مطلب رو برام ایمیل کرده، البته خواستم ترجمه اش رو بزارم ولی اینجوری هم زبان تون تقویت میشه و هم اورجینالش خیلی باحال تره! Bill Gates organized an enormous session to recruit a new Chairman for Microsoft Europe. 5000 candidates assembled in a large room. One candidate is "Amir" an Iranian guy. Bill Gates thanked all the candidates for coming and asking those who do not know JAVA program to leave. 2000 people leave the room. Amir says to himself: "I do not know JAVA but I have nothing to lose if I stay. I'll give it a try" Bill Gates asked the candidates who never had experience of managing more than 100 people to leave. 2000 people leave the room. Amir says to himself: "I never managed anybody by myself but I have nothing to lose if I stay. What can happen to me?" So he stays. Then Bill Gates asked candidates who do not have management diplomas to leave. 500 people leave the room. Amir says to himself: "I left school at 15 but what have I got to lose?" So he stays in the room. Lastly, Bill Gates asked the candidates who do not speak Serbo - Croat to leave. 498 people leave the room. Amir says to himself: "I do not speak one word of Serbo - Croat but what do I have to lose?" So he stays and finds himself with one other candidate. Everyone else has gone. Bill Gates joined them and said: "Apparently you are the only two candidates who speak Serbo - Croat, so I'd now like to hear you have a conversation together in that language." Calmly, Amir turns to the other candidate and says "in yaroo chi az june ma mikhad?" The other candidate answers "age to midouni, manam midounam!" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 22:19 توسط ehs@n |
|
|
یارو زبونش میگرفته میره داروخونه میگه: آقا دیب داری؟ میگه: دیب دیگه چیه؟ میگه: دیب دیگه. اینورش دیب داره، اونورش دیب داره.
طرفش میگه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟ یارو میگه: بابا دیب. دیب. طرف میبینه نمیفهمه، میره به رییس داروخونه میگه. اون میاد میپرسه: چی میخوای عزیزم؟ یارو میگه: «دیب!» رییس میپرسه: دیب دیگه چیه؟ یارو میگه: بابا دیب دیگه. اینورش دیب داره، اونورش دیب داره. رییس داروخونه میگه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟ یارو میگه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمیدونید دیب چیه؟ رییس هم هر کاری میکنه نمی تونه سر در بیاره و کلافه میشه. یکی از کارکنای داروخونه برای خودشیرینی میاد جلو و میگه: یکی از بچههای داروخونه مثل همین زبونش میگیره. فکر کنم بفهمه این چی میخواد. اما الان شیفتش نیست. رییس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع برش دارین بیارینش. میرن اون کارکنه رو میارن. وقتی میرسه از یارو میپرسه: چی می خوای؟ یارو میگه: دیب. کارکنه میگه: دیب؟ یارو: آره کارکن: که اینورش دیب داره، اونورش دیب داره؟ یارو: آره. کارکن: داریم! چطور نفهمیدن تو چی میخوای؟ همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی میخواد. کارکنه سریع میره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه مشمع مشکی و میاره میده به یارو و اونم میره پی کارش. همه جمع میشن دور اون کارکن و با کنجکاوی میپرسن: چی میخواست این؟ کارکن میگه: دیب! میپرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟ میگه: بابا اینورش دیب داره، اونورش دیب داره! رییس شاکی میشه و میگه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟ کارکن میگه: تموم شد. آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 21:5 توسط نائر رحمانی |
|
|
سلام
یکی از دوستان همکلاسی میخواد بسته های آموزشی سنجش تکمیلی رو بگیره و اگه بشه دنبال یه نفر میگرده که با هم (شراکتی) اونها رو بخرن. ظاهرا یکم قیمت این بسته زیاده و طبیعیه که اگه دو نفر با هم بخرن خیلی به نفع هر دو تاست. پس اگه شما هم طالب هستید به من خبر بدید تا شما رو به هم برسونم. راستی از این به بعد وبلاگ ما همچین کارهایی (تبلیغات) هم میکنه! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 18:35 توسط نائر رحمانی |
|
|
سلام. بعد یه مدت طولانی که به دلایل شخصی مطلبی ننوشته بودم حالا به مناسبت شروع سال تحصیلی جدید این مطلبو نوشتم که خوندنش بدک نیست مخصوصا واسه ترم اولی های عزیز.!!!!!!!!!!!!
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:19 توسط ابراهیم اصلانی |
|
|
سلام.
مطلبی که میخوام بنویسم خیلی بیخود و بی مزه است. طبیعی هم هست! چون راجع به کنکوره... این پدیده خانمان سوز و برانداز انگار دست از زندگی ما برنمیداره! خلاصه کلام اینکه جهت اطلاع فقط عرض میکنم که: برای اولین بار در سنندج و ایران که هیییییچ در کل خاورمیانه موسسه آموزش عالی ماهان برای رشته معدن یکسری آزمونهای آزمایشی برگزار کرده. ما که دلمون رو زدیم به دریا و شرکت کردیم. گفتم به شما هم خبر داده باشم تا اگه صلاح دونستید شرکت کنید. راستی نمایندگی این موسسه هم (توی سنندج) توی چهار راهه وکیله .نزدیک بانک تجارت. قیمت هر آمون هم سی هزار تومنه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 13:38 توسط نائر رحمانی |
|
|
سلام
به عکس زیر خوب نگاه کنید. بعدش که خوب نگاه کردید ، بدانید و آگاه باشید که: ۱- واحد گاز سی ان جی متر مربعه! البته این گاز با بقیه گاز ها فرق داره و مقدار بقیه اونها رو با متر مکعب بیان میکنن! ۲- این عکس واقعیه! (این تصاویر واقعیست!) ۳- مهمتر از همه اینکه خودم این عکس رو از جایگاه بنزین سوپر سنندج شکار کردم! (البته این شکار من خوردنی نیست! و اگه خدای نکرده کسی بخواد اون رو بخوره باعث میشه که سرعتش از وسایل موتوری بنزین سوز هم بیشتر بشه و احتمالا بدون توقف تا اون دنیا بره!) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 1:7 توسط نائر رحمانی |
|
|
برای دیدن تقویم آموزشی دانشگاه لطفا به لینک زیر بروید.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:36 توسط نائر رحمانی |
|
|
سلام
انگار این کشمکش های سیاسی تمومی ندارن! هر روز یکی به یه نفر دیگه نامه مینویسه و فرداش هم نامه ای خطاب به نویسنده نوشته میشه! توی این اوضاع و احوالی که زاییده جریان انتخابات ریاست جمهوریه هر جور صحبت حق و ناحقی شده. انواع و اقسام نامه ها رو مردم ما (اونهایی که اخبار رو دنبال میکنن) میخونن که توی اونها پر از نامه های تکذیب و تصدیق و انتقاد و تایید و ... است. یکی از نامه هایی که به نظر من خیلی جالب و جذاب بود جای صحبت زیادی هم داره نامه عبدالکریم سروش به آیت الله خامنه ای هستش. نامه ای با ادبیات و نوشتاری کاملا قوی و جذاب و همراه با تعداد زیادی از ابیات و اشعار مربوط به متن نامه (که توی تقریبا تمام نامه های سروش دیده میشه). این نامه دارای تند ترین مضامین و انتقاد ها (به ظاهر) از آیت الله خامنه ای هستش. پیشنهاد میکنم خودتون این نامه را بخونید و راجع به اون اظهار نظر کنید. و توی قسمت نظرات ما رو هم بی نصیب نذارید. البته به نظر من این نامه مثل همه چیز های دیگه نقاط قوت و ضعفی داره. البته شاید نتونیم بگیم نقاط قوت و ضعف! بهتره گفت جملاتی که من به عنوان یه خواننده با اونها موافق بودم و با بعضی هاشون مخالف! البته جاهایی هم واقعا به تناقضاتی میرسیدم که .... آزاد نبودن تریبون ها و روزنامه ها و جدایی دین از سیاست و قاطی کردن هر انتقاد و صحبتی با اقدام علیه امنیت ملی از جمله صحبت هایی است که من با اونها موافقم. و اینکه بعضی جاها خیلی فعل ها از انجام دادن وظایف محوله مهم تر جلوه دادن میشن! ( مثلا یکی از اونها همین لیست مفسدان اقتصادیه که یه زمانی بدون کسب اجازه از مقام قضایی و در مجلسی بی ربط به این مسائل مطرح میشه ولی بعد از اون جریانات تا بحال هیچ خبری از اون اسامی یا مجازات و دادگاهی اونها نیست! شاید به بهانه تشنج و التهاب سیاسی داخلی و ضرر داشتن برای نظام! یا مثلا مجازات نکردن دانه درشت های سیاسی که به جای اونها این روزها عوامل خرده ریز و کسانی که بازیچه دست دانه درشت ها شدن رو هر روز به دادگاه میکشن! شاید باز هم به همون بهانه ها) البته برای تناقضات فقط دو مورد مهم رو ذکر میکنم: ۱- الف:اگر در جریان باشید ، از نظریات سروش که خیلی هم آتیش به پا کرد ، نظرش در مورد کلام انسان بودن قرآن هستش. اون میگه که قرآن کلام حضرت محمد هست و نه خدا! ب: در قسمتی از نامه سروش میخوانیم که: "و آنگاه به ياد مي آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکيم که: ۲- الف: از موضوع این نامه بر میاد که دکتر سروش نامه رو خطاب به آیت الله خامنه ای نوشته و نکاتی رو از گذشته به او یادآوری کرده که انگار آیت الله خامنه ای از انذار او بهره ای نبرده و یکی از دلایل مشکلات پیش آمده ، عمل نکردن به توصیه های اوست! " آقاي خامنه اي، مي دانم که روزهاي تلخ و سختي را مي گذارنيد. خطا کرده ايد، خطايي سخت. تدبير اين خطا را من دوازده سال پيش به شما نشان دادم. گفتم آزادي را چون روش برگيريد. از حق بودن و فضيلت بودنش بگذريد. آن را براي رسيدن به حکومتي کامياب به کار گيريد. اين را که مي خواهيد؟. " انگار که آیت الله خامنه ای از مسیر انقلاب خارج شده و کاری کرده که مشکلاتی برای انقلاب بوجود آورده! (یعنی همان انحراف از را امام) ب: در جای دیگری از نامه سروش خدای توبه پذیر را مورد خطاب قرار داده و از او به خاطر کمک به ظالمان عصر خود معذرت خواهی میکند: "بارخدايا تو گواه باش، من که عمري درد دين داشته ام و درس دين داده ام. از بيداد اين نظام استبداد آئين برائت مي جويم و اگر روزي به سهو و خطا اعانتي به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش مي طلبم." همه میدانند که دکتر سروش فقط در زمان امام خمینی مسئولیت داشته . پس این ظالمان زمان چه کسانی هستند؟ آیا این نامه فقط به یک نفر بوده؟ یا....؟ البته نکات قابل توجه دیگری هم در این نامه هست که مجال صحبت در مورد اونها نیست! مثلا تغییر جهت سیاسی و پشتیبانی از موسوی (همون کاری که اوباما کرد!) در حالی که از منتقدان سرسخت او بود. بگذریم.... از اینکه سرتون رو درد آوردم معذرت میخوام. البته اینها برداشت من از نامه دکتر سروش بود و هر کسی میتونه نظر متفاوتی با من داشته باشه. ازتون میخوام بیایید تا با هم نقد کنیم. توی قسمت نظرات منتظر نظراتتون هستم. البته امید وار هم هستم روانکاوی متن نامه دکتر سروش هم روی اینترنت بیاد تا بهتر بتونیم راجع به اون صحبت کنیم. آخر سر هم چند تا لینک بهتون معرفی میکنم که مطالب بدی ندارن. البته همه مطالب درج شده توی اونها مورد قبول من نیست! ولی تا حدودی نظراتشون برام قابل قبول و عقلانیه. پیشنهاد میکنم که اونها رو بخونید. (به ترتیب!) ۱- نامه دکتر سروش به آیت الله خامنه ای |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 23:56 توسط نائر رحمانی |
|
|
زمان انتخاب واحد اینترنتی نیمسال اول ۸۸ تمدید شد.
دوستانی که موفق به انتخاب واحد نشدند لطفاْ اقدام کنند! بیست و سوم شهریور میتونید انتخاب واحد کنید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:45 توسط نائر رحمانی |
|
|
برای داونلود قطعه زبان آتش یر روی لینک زیر کلیک راست کنید و گزینهsave target as رو انتخاب کنید و سپس در مسیر دلخواه ذخیره کنید.
اگر این بار شد وجدان خواب
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 18:15 توسط ehs@n |
|
|
سلام.
قبل از شروع هر صحبتی امیدوارم که انتخاب واحدتون رو بدون هیچ مشکلی انجام داده باشید و همه درساتون رو با بالاترین نمره پاس کنید. بعدشم باید خدمتتون عرض کنم که طبق تحقیقات انجام شده (!) سی و یکم شهریور ماه روز تحویل خوابگاهه. قسمت دیگه عرائضم مربوط میشه به دعای خیر. ازتون میخوام تا توی این شبهای قدر به یاد همه گرفتار ها باشید و کنار دعای خیر برای نزدیکانتون اونها رو هم فراموش نکنید. توی این شبها و شبهای دیگه هستند کسانی که نا امید جلوی اتاق آی سی یو و سی سی یو منتظر رحمت خدان. کسانی که از کمک و اسباب خیر شدن پزشکها برای معالجه بچه شون نا امید شدن و نیازمند دعای خیر شما هستن. اونها رو فراموش نکنید. امروز از همسایه است و فردا از خود ما! (انشاء الله که برای هیچ آدمی مشکلی غیر قابل حل پیش نیاد) وظیفه خودمون رو بجا بیاریم و برای نیازمندها دعا کنیم. من رو هم یادتون نره. از همتون ممنونم.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ«1» وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَیلَةُ الْقَدْرِ«2» لَیلَةُ الْقَدْرِ خَیرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ«3» تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ«4» سَلَامٌ هِی حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ«5» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:4 توسط نائر رحمانی |
|
|
سلام.
اگه احیاناْ چارت درسی رو گم کردید یا جایی هستید که در دسترستون نیست میتونید اون رو از لینک زیر دانلود کنید. دانلود چارت (دوستان خبر دادند که در این فایل در ترم ششم به جای ژئوفیزیک ۲ من نوشتم ژئوشیمی ۲ ! لطفا مراقب باشید.)
اگه میخواهید درس تفسیر رو انتخاب کنید و میخواهید با کلاس خودمون باشید لطفاْ گروه ۱۳ رو انتخاب کنید. ( سه شنبه ۱۲ تا ۱۴ - استاد سلحشور - دانشکده فنی)
برای درس تاریخ اسلام لطفا گروه یک رو انتخاب کنید (شنبه ها ۱۲ تا ۱۴ - استاد قلی نیا - دانشکده فنی) من همین حالا (یعنی ۱۴ شهریور ۸۸ ساعت ۲۲:۵۲) از طریق اینترنت خانگی (دایال آپ) به راحتی و با سرعت تونستم وارد سیستم بشم. پس سیستم مشکلی نداره و میتونید به راحتی کارهاتون رو انجام بدید.
برای شروع انتخاب واحد میتونید از ساعت ۰۰:۰۱ بامداد روز پونزدهم شهریور شروع کنید.
این پست در مدت این دو روز به مرور تکمیل میشود! |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 22:47 توسط نائر رحمانی |
|
|
سلام
متن زیر رو بخونید و به یه سوال من جواب بدید (لطفاً) 1- طبق گفته های قرآن مگه ما نمیگیم شیطان از جن بود؟ (سوره کهف آیه 50) 2- دوباره مگه طبق گفته های صریح قرآن ما به زندگی و مرگ و قیامت جنیان اعتقاد نداریم؟ (سوره الاعراف آیه 38) تا اونجایی که دوباره از قرآن برمیاد ، شیطان از زمان آفرینش انسان وجود داشته (حتی قبل از اون!) تا الان هم که زنده است. احتمالاً تا آخر دنیا هم زنده میمونه! پس این شیطان چه موقعی میمیره تا ما از دستش راحت بشیم؟؟؟!!! سوره کف آیه 50 : وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا به یاد آرید زمانی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» آنها همگی سجده کردند جز ابلیس -که از جن بود- و از فرمان پروردگارش بیرون شد آیا (با این حال،) او و فرزندانش را به جای من اولیای خود انتخاب میکنید، در حالی که آنها دشمن شما هستند؟! (فرمانبرداری از شیطان و فرزندانش به جای اطاعت خدا،) چه جایگزینی بدی است برای ستمکاران! سوره الاعراف آیه 38 : قَالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِی النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَكِنْ لَا تَعْلَمُونَ |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 5:37 توسط نائر رحمانی |
|
|
سلام
از قدیم گفتن عجله کار شیطان است اما نگفتن عجله نکردن کار کیست؟؟!! ما که در این چند روز عجله نکردن کار دستمان داد... الان هم دارم عجله میکنم که هر چه زودتر کاری رو انجام بدم.... نمیدونم از عجله کردن الانم آسیب میبینم یا از عجله نکردن قبلاً؟؟!!! و اما قضیه از چه قراره.... این روزها به خاطر حال و هوای ماه رمضون مثل همیشه صدا و سیمان برنامه ماه عسل رو راه انداخته..... توی این برنامه هاش دو شب پشت هم مختص یه نفر بود به اسم "سیده زهرا حسینی".... این خانم نویسنده اس....البته نویسنده که نه..... خاطراتش که مربوط میشه به زمان جنگ رو برای یه نفر نویسنده تعریف کرده و کتابش رو چاپ کردن....این خانم اصالتاً اهل ایلامه....اما توی بصره به دنیا اومده....بعد از سالها به ایران برمیگردن و توی خرمشهر ساکن میشن.... اونجا ایام میگذره تا به زمان جنگ میرسه....روزهای اول مهر ماه....عراق به ایران حمله میکنه....این خانم و بقیه خانواده ها و مردم شهر اوضاع عادی زندگیشون به هم میخوره....به امید اینکه مدت جنگ کوتاه باشه توی دیار خودشون میمونن...اما بعد از مدتی کم کم خانواده های جنگ زده به شهر های دیگه میرن و این مردم هشت سال جنگ رو تحمل میکنن (همراه با بقیه مردم ایران) و الی آخر.... این خانم اول پدر و بعدا برادرش رو که توی جنگ کشته میشن رو با دستای خودش دفن میکنه....اوائل جنگ توی جنت آباد (قبرستان) خرمشهر مشغول به کمک رسانی میشه....توی دفن و غسل میت ها کمک میکنه....بعد ها وارد کار امدادگری میشه و اینطوری دین خودش به شهرش رو ادا میکنه.... اما حالا اصل مطلب.... احسان علیخانی که مجری برنامه ماه عسله واقعاً خلاف پیش زمینه ای که ازش داشتم با این خانم مصاحبه کرد....طوری صحبت میکرد که اگه کسی کتاب رو میخوند خیلی بیشتر از اون مصاحبه گیرش میومد..... تمام دغدغه های این مجری این شده بود که "کتاب دا" یک خاطره نویسی یا یک رمان؟؟؟!!! صحبت های واقعاً آبکی و .... شاید اگه کتاب رو خونده بود خیلی بهتر با این خانم مصاحبه میکرد و برنامه به درد بخور تر میشد....یا حتی با سه - چهار نفر که این کتاب رو خوندن صحبت میکرد بهتر بود.... درست یادمه که توی یه قسمتی از کتاب این خانم به مراسمی دعوت میشه که مربوط به دهه فجره....اونجا در خلال مراسم گروههای موسیقی و سرود به نوبت برنامه هایی رو پخش میکنن....این خانم از دو سرود که یکیش رو ""حسام الدین سراج" و اون یکی رو کویتی پور اجرا میکنه خاطره های خیلی خوبی داره (صفحات 658 و 659) سرودی که حسام الدین سراج میخونه اینه: خانه خون است ، کوچه خون است خانه دیده و دل هردو خون است پشت سنگر مانده بی سَر پیکر پاک برادر چشم خواهر ، چشم مادر مانده بر در ای دلاور و سرود کویتی پور هم......یاران چه غریبانه رفتند از این خانه توی این برنامه حتی برای موسیقی که برای دیدن عکس العمل این خانم پخش شد از این سرود ها استفاده نکردن!!! ترانه ای رو پخش کردن که این خانم هیچ حسی نسبت به اون نداشت!!! به نظر من این برنامه آبکی ترین برنامه ماه عسل بود و دارم کم کم به این نتیجه میرسم که احسان علیخانی فقط به درد برنامه هایی میخوره که توی اون یه نفر فلج رو بیاره و ازش بپرسه تو چطوری دوباره راه افتادی؟؟! یا اینکه با رک سوال کردن هاش برنامه رو جالب کنه!!! (مثلاً از مادر یه نفر بپرسه: "تو چطوری این همه سال نفهمیدی که بچت معتاده؟؟!!! اما بعد از ازدواج ، همسرش فهمید معتاده!!! آیا توی انجام وضایف مادریت کوتاهی نکردی؟؟!!") اما جایی که مهمون برنامه آدم رک و محکمی باشه دیگه این ترفند ها جواب نمیده!!! حقیقت اینه که اگه خودم رو جای فردی بذارم که این کتاب رو نخونده و راجع به اون توی یه برنامه اینقد سطح پایین صحبت میشه اصلاً هیچ رغبتی به خودم نمیدم تا اون رو تهیه کنم و مطالعه کنم....الان هم از دست خودم ناراحتم که چرا عجله نکردم تا زودتر از این برنامه ، تویه یه پست کوتاه این کتاب رو بعنوان بهترین خاطرات دنیا معرفی نکردم تا این جو منفی بوجود نیاد!!! الان هم دارم جبران میکنم و از همتون میخوام که حتماً این کتاب رو تهیه کنید و مطالعه کنید.... حتماً لذت خواهید برد (کتابی که تویه یه مدت کوتاه به چاپ هفتادم رسیده حتماً میتونه جالب باشه).... این جدی ترین توصیه من به شماست....منتظر نظرتون راجع به این کتاب هستم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 9:1 توسط نائر رحمانی |
|
منبع: سایت دانشگاه کردستان http://tinyurl.com/l7tys5 |
||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 4:22 توسط نائر رحمانی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 23:59 توسط نائر رحمانی |
|
|
سلام
اینبار هیچ حرفی برای گفتن ندارم اما با دست پر خدمت رسیدم! یه چند تا کادوی اینترنتی دارم براتون که به درد ماه رمضون میخوره. اونها رو دانلود کنید و حالشو ببرید! راستی نرم افزار ها مخصوص موبایلن! دانلود نرم افزار اذان گو مخصوص اهل تسنن (با اندکی تغییرات در نرم افزار اصلی) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 2:33 توسط نائر رحمانی |
|
|
1-يهو نگاه ميكني مي بيني خانوادت كه 3 نفر بيشتر نيستن 5 خط موبايل دارن.
2- واسه همكارت ايميل ميفرستي، در حاليكه ميز بغل دستي تو نشسته. 3- رابطت با اقوام و دوستاني كه ايميل ندارن كمتر و كمتر ميشه تا به حد صفر برسه. 4- ماشينت رو جلوي در خونه پارك ميكني بعدش با موبايلت زنگ ميزني خونه كه بيان كمك چيزايي رو كه خريدي ببرن داخل. 5- هر آگهي تلويزيوني يه آدرس اينترنتي هم داره. 6- وقتي خونه رو بدون موبايلت ترك ميكني، استرس همه وجودت رو ميگيره و با سرعت برميگردي كه موبايلت رو برداري، بدون توجه به اينكه 20-30 سال از عمرت رو بدون موبايل گذروندي. 8- صبحها قبل از خوردن صبحانه اولين كاري كه ميكني سر زدن به اينترنت و چك كردن ايميله. 9- الان در حاليكه اين مطلب رو ميخوني، سرت رو تكون ميدي و لبخند ميزني. 10- اينقدر سرگرم خوندن اين مطلب بودي كه حتي متوجه نشدي اين ليست شماره 7 نداره. 11- الان دوباره برگشتي بالا كه چك كني شماره 7 رو داشته يا نه. 12- و من مطمئنم كه اگه دوباره برگردي بالاحتماً شماره 7 رو پيداش ميكني، بخاطر اينكه خوب بهش توجه نكردي. 13- دوباره برميگردي بالا ولي شماره 7 رو پيدا نميكني،خوب من شوخي كردم ولي نشون ميده كه تو به خودت هم اعتماد نداري و هرچي بقيه ميگن باور ميكني. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:38 توسط نائر رحمانی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 21:26 توسط نائر رحمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
نائر رحمانی همکلاسی جواد جوانبخت ابراهیم اصلانی ehs@n محمد عباسی ستار منبری رشاد حسامی |
|
RSS
|